هیچ کس ریشه احساس مرا آب نداد
هیچکس بغض گره خورده آواز مرا راه نداد
هیچکس این دل وامانده ی بی رنگ و ریا
به سلامی ، به کلامی و جواب کوچکی راه نداد
هیچکس بغض مرا راه نداد تا بریزد و بگرید
تا که فریاد کند بلکه زین بغض فرومانده خلاص
هیچکس حرف مرا گوش نکرد قصه ام نوش نکرد
ساقی میکده ای قطره ای می به دلم نوش نکرد
شایدآن می ببرد ز دلم حال و هوا را
تا به آنجا که نماند گرهربغض و احساس غریب


























+ نوشته شده توسط دوتا دیوونه در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت
1:29 |

